خرید بک لینک
آرام و قرار نداره . طاقت نمیاره چند لحظه جائی بند بشه . تلفن زنگ میزند . روزنامه را تو هوا ول میکنه و سریع از اطاق میزنه بیرون . امان نمیده که زنگ دوم بخوره ، میپره روی مبل و گوشی را میقاپه ، بچه ها هرکدام گوشه ای مشغولند . سپیده از درس و کتابش

برچسب: نویسنده: هستی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:24

برخی حرف ها هستند که بیان آنها احتیاج به شهامت و شجاعت دارد. ظاهرا به نظر می آید ، از نوعی حرف خاص ویا خلاف قوانین اجتماعی ، و یا گناه و انحراف صحبت می کنیم . اما منظور من نظرات اقتصادی و اجتماعی هست که باعث رشد و تعا لی و تکامل انسان و جامعه بش

برچسب: نویسنده: هستی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:24

ساده دلی شاکی بود : چقدر کلاه بخرم . هر وقت و بی وقت کلاهم را بر می دارند . رندی گفت شاکی نباش ، این روزا کسانی هم که کلاه سرت بذارن فراوانند.

برچسب: نویسنده: هستی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:24

نقل است...

هیزم شکن تبر میزد برتنه ی درخت ....درخت از مرگ و از افتادن نمی ترسید نگرانیش از این بود که پرنده ای که سال پیش کوچ کرده بود ، روزی باز گردد و جایی برای استراحت نداشته باشد.

برچسب: نویسنده: هستی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:24

صدایی از عرش ، سخنی از عاشق سرگشته ، قلندر یک لا قبا

حافظ شیرین سخن :

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق

گرت مدام میسر شود ، زهی توفیق

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است

هزار بار من این نکنته کرده ام تحقیق

دریغ و دردکه نا این زمان ندانستم

که کمیای سعادت رفیق بود رفیق

بیاکه توبه زلعل نگار و خنده ی جام

حکایتی ست که عقلش نمیکند تصدیق....

برچسب: نویسنده: هستی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:24

انوقت ها هرکس دیپلم میگرفت رد خور نداشت ، که معلم میشد. وهر کلاسی که معلم نداشتن با اینها پرش میکردند .یک آدم حیف نون بیسواد هم معلم خط و نقاشی ما بود. خیلی سعی میکرد با لحجه تهرانی صحبت کند . اما استعداد تقلید هم نداشت. و کلاس او سراسر هر و کر و خ

برچسب: نویسنده: هستی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:24

کت هرچه به زنگ آخر نزدیک میشد ، اضطراب و نگرانی من بیشتر میشد ، از مدرسه تا خانه ، اول یک سرازیزی بود که به دکان ابول میرسید ، از آن به بعد قوز اصلی بود .این کوچه لعنتی ، سگ جهانگیر مثل اینکه قاتل جفتش را پیدا کرده ، گوش ها را نیز میکرد ، و به من ز

برچسب: نویسنده: هستی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:24

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد.

برچسب: نویسنده: هستی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:24

صفحه بندی